داستان های فهیمه
داستان هایی که من مینویسم
|
|
خپل در مسابقه یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه خپل بود. خپل ما یه اسب آبی تپل بود. خپل:وای دوباره شروع روزی دیگر که بنده بیکارم. دم سفید:خپل بلند شو بیا بریم بازی کنیم بدو. خپل:دمی من حوصله ندارم. دم سفید:اول از همه دمی نه دم سفید بعدشم امروز قراره با درخشان و تیمش بازی کنیم یادت نیست؟ خپل ازمیپره:درسته راست میگی بدو بدو باید آماده شم. خپل و دم سفید بدو بدو میرن به سمت پارک دم سفید:آخ آه خسته شدم خپل:منم همینطور درخشان:سلام پسرا آماده اید به تیم دخترا گل یا پوچ بازی کنین؟ خپل:معلومه ما باید این سوالو از شما بپرسیم. درخشان نوبت با شماست شما چی آوردین که باهاش گل یا پوچ بازی کنیم. خپل آروم در گوش دم سفید میگه:... خپل:دمی اون چیزو را آوردی یادت باشه قراره با اون بازی کنیم. دم سفید:آره خپل ولی این تقلبه من حس بدی دارم. خپل:نه بابا حس بد نمیخواد اونو بده به من. درخشان:بچه ها بیاین شروع کنیم داور این مسابقه آغای زرنگه...!!! دم سفید:خپل خپل،بدبخت شدیم اون آغا خیلی زرنگه میفهمه ما تقلب میکنیم. خپل:تو میگی چکار کنیم؟ما در هر صورت میبازیم حالا بزار تقلب کنیم شاید ببریم. درخشان:هی چی پچ پچ میکنین؟ خپل:هیچی،...بیاین شروع کنیم. آغا زرنگ:با سه شماره پسرا شروع میکنند یه دو سه شروع.. دم سفید:خوب بگو بینم تو کدوم دستمه؟ درنا:تو دست چپ دم سفید:نه خپل:آفرین دم سفید.حالا منو درخشان.... تو کدوم دستمه؟ درخشان:راست..!! خپل:هه هه هه نه درست نگفتی آغا زرنگ:خپل تو تقلب کردی خپل باترس و نگرانی:نه نه...منو تقلب؟ آغا زرنگ:بله شما توپی که آوردین ژله ای هستش و راحت از این دست به اون دست میره طوری که هیچ کس نمیفهمه. درخشان:ای متقلب ها آغا زرنگ:شما باختید خپل:وای ببخشید دیگه تقلب نمیکنم باور کنید میشه منو ببخشید آغا زرنگ:ببینید بچه ها،اگر تقلب کنید شاید بعضی موقع ها عمل کنه ولی گاهی اوقات هم عمل نمیکنه.
نظرات شما عزیزان:
سلام امیدوارم موفق بشی به نظرم که نویسنده خوبی میشی.چند سالته؟چون داستانت خیلی قشنگ بود پرسیدم .واقعا اگر خودت نوشته باشی خوبه
|
قالب های نازترین جوک و اس ام اس زیباترین سایت ایرانی جدید ترین سایت عکس نازترین عکسهای ایرانی بهترین سرویس وبلاگ دهی وبلاگ دهی LoxBlog.Com |